کباش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کباش . [ ک ِ ] (ع اِ) ج ِ کَبش . رجوع به کبش شود. ◄ پهلوانان . ابطال . (از اقرب الموارد).
کباش . [ ک َب ْ با ] (ع ص ) صاحب کِباش . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ◄ منسوب است به کبش که نوعی گوسفند است . (سمعانی ). ◄ (اِخ ) نام جماعتی از اهل علم به دیار مصر. (سمعانی ).
کباش . [ ] (اِ) نوعی قرنفل است که سر آن بزرگ باشد. (فهرست مخزن الادویه ).