کبایر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کبایر. [ ک َ ی ِ ] (ع ص، اِ) کبائر. ج ِ کبیرة، بمعنی گناه بزرگ . (از اقرب الموارد) : و سیاست او چندان بود که گناهی نه از کبایر حوالت به نعمان بن المنذر کردند... فرستاد تا ناگاه او را در میان باد بگرفته و بیاوردند... (فارسنامه ٔ ابن البلخی چ اروپا). بر لوح معاصی خط عذری نکشیدیم پهلوی کبایر حسناتی ننوشتیم . سعدی . و رجوع به کبیرة شود.