کبرک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کبرک . [ ک َ ب ِ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کاغذ کنان بخش کاغذ کنان شهرستان هروآباد. سکنه ١٢٣ تن . آب از چشمه . محصول غلات . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
کبرک . [ ک َ ب َرَ ] (اِ) گیاهی است خاردار که آن را به عربی خسک وبه شیرازی خار سوهک و به صفاهانی هروا گویند. (برهان ) (آنندراج ). در مغرب حمض الامیر خوانند. (برهان ).