واژه جو

کبوب

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کبوب . [ ک َ ] (ع اِ) مایطبخ من الادویه و یکسب علی بخاره . (بحرالجواهر). دواها که بجوشانند و بخور آن به بینی و گوش و گلو دهند. (یادداشت مؤلف ). ج، کبوبات .

معنی کبوب | واژه جو