واژه جو

کبوتری

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کبوتری . [ ک َ ت َ ] (ص نسبی ) منسوب به کبوتر. رجوع به کبوتر شود.

کبوتری . [ ک َ ت َ ] (اِخ ) دهی است از بخش قلعه زراس شهرستان اهواز. ٨٥ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).

معنی کبوتری | واژه جو