واژه جو

کبود پوشیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کبود پوشیدن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) جامه ٔ کبود به بر کردن . ◄ جامه ٔ نیلی به علامت سوکواری بر تن کردن . جامه ٔ عزا پوشیدن : چهل روز سوک پدر داشت شاه بپوشید لشکر کبود و سیاه . فردوسی . گرتو کبود پوشی همچون فلک در این ره پس چون فلک چرا تو دایم به سر نگردی . عطار.

معنی کبود پوشیدن | واژه جو