واژه جو

کبودجامه شدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کبودجامه شدن . [ ک َ م َ / م ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) جامه ٔ به رنگ کبود پوشیدن . ◄ مجازاً، سوکوار شدن . عزادار شدن : گیتی سیاه خانه شداز ظلمت وجود گردون کبودجامه شد از ماتم وفا. خاقانی .

معنی کبودجامه شدن | واژه جو