کبک لب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کبک لب . [ ک َ ل َ ] (ص مرکب ) که لبی چون کبک زیبا دارد. ◄ مجازاًزیبالب . لعل لب، بمناسبت سرخی منقار او : در گریه ٔ وداع تذروان کبک لب طاووس وار پای گل آلود می بریم . خاقانی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کبک لب . [ ک َ ل َ ] (ص مرکب ) که لبی چون کبک زیبا دارد. ◄ مجازاًزیبالب . لعل لب، بمناسبت سرخی منقار او : در گریه ٔ وداع تذروان کبک لب طاووس وار پای گل آلود می بریم . خاقانی .