کبیس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کبیس . [ ک َ ](ع ص، اِ) نوعی از خرما. ◄ زیوری است میان تهی پر از بوی خوش . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). زیوری است میان کاواک پر از بوی خوش که بر گردن آویزند. (ناظم الاطباء). ◄ عام کبیس ؛ سال کبیسه دار. (ناظم الاطباء). در حساب منجمان زیادتی باشد که در ماه شباط اعتبار کنند پس شباط به بیست و نه روز رسد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). و رجوع به کبیسه شود.