کبین
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ) (اِ.) مهر، صداق، کابین.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کَ) (اِ.) مهر، صداق، کابین.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کبین . [ ک ُ ] (اِخ ) از قرای سنحان در زمین یمن . (از معجم البلدان ).
کبین . [ ک َ ] (اِ) کابین . (آنندراج ). کابین و مهر زن . (ناظم الاطباء). رجوع به کابین شود.