کتابت کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کتابت کردن . [ ک ِ ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب )نبشتن . کتاب نوشتن با قلم . (ناظم الاطباء). نوشتن . نگاشتن . تحریر کردن . (فرهنگ فارسی معین ) : ز دست گریه کتابت نمی توانم کرد که می نویسم و در حال می شود مغسول . سعدی . تا نوبت وراثت به یعرب بن قحطان رسید اول کسی بود که به خط عرب کتابت کرد. (لباب الالباب، از فرهنگ فارسی معین ). ◄ نویسندگی کردن .