کثیف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ) [ ع. ] (ص.) ناپاک، آلوده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کَ) [ ع. ] (ص.) ناپاک، آلوده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کثیف . [ ک َ ] (ع ص ) ستبر. (منتهی الارب ) (بحر الجواهر). ستبر و غلیظ. (ناظم الاطباء). ستبر و تیره . ضد لطیف . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) : ترکیب تو سفلی و کثیف است ولیکن صورتگر علوی و لطیف است بدو در. ناصرخسرو. چون این کثیف جرم زمین هست بر قرار چون کاین لطیف چرخ فلک را قرار نیست . مسعودسعد. گر ملیحی یا قبیحی ور لطیفی یا کثیف بنده ٔ صدر جهانی حق شناس و حق گزار. سوزنی . زمین زیر به، کو کثیف است و ساکن فلک به زبر، کو لطیف است و دروا. خاقانی . که مرا بی لقای خدمت او زندگانی کثیف و نازیباست . خاقانی . اگر خسیس بر من گرانسرست رواست که او زمین کثیف است و من سماءسنا. خاقانی . سودای این سواد مکن بیش در دماغ تکلیف این کثیف منه بیش بر روان . خاقانی . در دل سنگ کثیف جواهر معادن و فلزات بیافرید.(سندبادنامه ص ٢). صبغةاﷲ نام آن رنگ لطیف لعنةاﷲ بوی آن رنگ کثیف . مولوی . ◄ ابر. ◄ آب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ صاحب منتهی الارب و به تبع او صاحب آنندراج گوید: اسمی است که لشکر را بدان توصیف کنند و سپس کثیف را بمعنی ابر و آب ضبط کرده است، مرادف دارای کثافت و این اخیر براساسی نیست و صواب آن است که آن صفت باشد. در اقرب الموارد و ناظم الاطباء ذیل کثیف آمده : ذوالکثافة که بدان لشکر و ابر و آب و صف شود. گویند: عسکر کثیف و سحاب کثیف و ماء کثیف . و صاحب شرح قاموس نوشته اسمی است که وصف کرده می شود به او سپاه و ابر و آب . ◄ در تداول فارسی زبانان، چرکین و ناپاک . ضد نظیف .(ناظم الاطباء). شوخگن . (یادداشت مؤلف ). - کثیف بودن ؛ ناپاک و چرکین بودن . (ناظم الاطباء). ◄ انبوه و درهم . درهم پیچیده . (یادداشت مؤلف ) : و موی سر او زود برآید و کثیف باشد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). اگر بسیار است و کثیف (موی ) مزاج گرم است . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). اندر موی نگاه کنندو موی از سه روی نشان دهد به مزاجها یکی از بسیاری و کثیفی و دوم از نگ [ ظ. رنگ ] سیوم از جعدی و راستی اگر بسیار است و کثیف، مزاج گرم است . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
کثیف .[ ک ُ ث َ ] (اِخ ) سُلَّمی تابعی است . (منتهی الارب ).
مترادف و متضاد واژهدان
آلوده، پلید، چرکآلود، چرکین، ریمآلود، لچر، ملوث، ناپاک، نجس غیرشفاف، متکاثف (متضاد: نظیف)
فرهنگ طیفی واژهدان
ملوث، آلوده، نجس، چرک، چرکین، آردی، گردگرفته، نارفته، پلید تیره، گلی، لجنی، باتلاقی چرکآلود، ریمآلود، لچر ادراری اخی، اخ بهم ریخته، آشفته
واژگان فارسی سره واژهدان
ناپاکی، ناپاک، چگال، چرک آلود، آلوده