کج
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (اِ.) نوعی از ابریشم خام.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کَ) (ص.)۱ - خمیده، ناراست. ۲- نافرمان.
(~.) (اِ.) نوعی از ابریشم خام.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کج .[ ک َج ج ] (ع مص ) کُجَّة بازیدن کودک . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به کجة شود.
کج . [ ک ُج ج ] (اِخ ) قتیبةبن کج بخاری محدثست . (منتهی الارب ).
کج . [ ک َ ] (اِ) قز. کژ. نوعی از ابریشم فرومایه ٔ کم قیمت . (از برهان ) (ناظم الاطباء) : صنعت معتبر مردم این نواحی ... از منسوجات چوخا و خاچمز و چادر شبی که از کج می بافند. (التدوین ). ◄ مهره ٔ سفید کم قیمت . (برهان ). قسمی از سپید مهره ٔ کم قیمت . (از منتهی الارب ). ◄ مطلق قلاب . (از برهان ). قلاب . (ناظم الاطباء). ◄ قلابی که بدان یخ در یخدان اندازند و کشتیبانان کشتی خصم را به جانب خود کشند. (برهان ) (ناظم الاطباء).
واژگان فارسی سره واژهدان
کژ