کج مج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کج مج . [ ک َ م َ ] (ص مرکب، از اتباع ) بسیار خمیده و معوج . (ناظم الاطباء). کج و کوله . کج و معوج . - کج مج رفتن ؛ معوج و ناراست رفتن . (ناظم الاطباء) : کج مج می رود این چرخ بسی بی تاب است پشت آئینه ٔ افلاک مگر سیماب است . سالک یزدی (از آنندراج ). - خط کج مج ؛ خط پیچاپیچ . که بر استقامتی نباشد. که جزخطوط هندسی باشد : بنگر بدان درخش کز ابر کبودفام برجست و روی ابر بناخن همی شخود چون کودکی صغیر که با خامه ٔ طلا کج مج خطی کشد به یکی صفحه ٔ کبود. ملک الشعراءبهار. ◄ سخن پیچیده و گفتار ناهموار و غلط. (ناظم الاطباء). - کج مج زبان ؛ کژمژزبان . (یادداشت مؤلف ). آنکه سخنش فصیح نباشد و زبانش به کلمات خوب جاری نباشد. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). - کلید کج مج ؛ کنایه از زبان است : کاش بودی قوت آنم که آهی برکشم کز کلید کج مج من قفل گردون واشدی . مسیح کاشی (از آنندراج ). ◄ پرحرفی کودکان . (ناظم الاطباء).