کدیوری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کدیوری . [ ک َ دی وَ ] (حامص مرکب ) برزیگری . دهقانی . زراعت کردن . (برهان ) (آنندراج ). فلاحت . (ناظم الاطباء) : ماه به ماه می کند شاه فلک کدیوری عالم فاقه برده را توشه دهد توانگری مائده سازد از بره بر صفت توانگری برزگری کند به گاو ازقبل کدیوری . خاقانی . ◄ باغبانی . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ صاحب خانه بودن . کدخدایی . ◄ ریش سفیدی قوم . ریاست طایفه . (فرهنگ فارسی معین ).