کرات
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرات . [ ک ُرْ را ] (ع اِ) کُرّاث . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کراث شود.
کرات . [ ک َ ] (اِ) لالکی . (فرهنگ فارسی معین ). درختی خاردار که در اراضی مرطوب و پست جنگلهای شمال بسیار است : گشته زمین او بخیل آب اندرو مانده قلیل آورده بر روی نخیل اینک کرات اینک رغل . لامعی (از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به لالکی شود.
کرات . [ ک َرْ را ] (ع اِ) ج ِ کَرّة. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ◄ مکرراً و چندین بار. (ناظم الاطباء). رجوع به کرة شود. - به کرات ؛ باربار و دفعه های بسیار و پی درپی . (ناظم الاطباء). - کرات مرات ؛ به کرات . (ناظم الاطباء). رجوع به ترکیب به کرات شود.