کرام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرام . [ ک َرْ را ] (ع ص ) رزبان . (دهار). رجوع به کَرم شود.
کرام . [ ک َرْ را ] (ع ص )صاحب کرم و اهتمام دارنده بدان . (از اقرب الموارد).
کرام . [ ک ِ ] (ع ص، اِ) ج ِ کریم . بزرگواران . (از آنندراج ) (منتهی الارب ). رجوع به ک-ریم شود. ◄ ج ِ کریمة. (از اقرب الموارد). رجوع به کریمة شود. ◄ در تداول فارسی زبانان، بزرگان و مردان بزرگ وجوانمرد و بامروت و بلندهمت و اصیل و پاک نژاد و حلیم و مهربان و بلندمرتبت . (ناظم الاطباء) : عطای او نه ز دشمن برید و نه از دوست چنین بود ره آزادگان و خوی کرام . فرخی . نبیذ خور که به نوروز هر که می نخورد نه از گروه کرام است و نز عداد اناس . منوچهری . سپیده دم که وقت کار عام است نبیذ مشکبو رسم کرام است . منوچهری . بر نفس خویش به شکر خدای سود همی گیر برسم کرام . ناصرخسرو. خوی کرام گیر که حری را خوی کریم مقطع و مبدا شد. ناصرخسرو. وگر کریم شود آرزوت نام و لقب کریم وارت فعل کرام باید کرد. ناصرخسرو. جاودان ماند کریم از مدح شاعر زنده نام زین بود شاعرنوازی عادت و رسم کرام . سوزنی . هواخواه او گشته از جان و دل صغار و کبار و کرام و لئام . سوزنی . مدحت از گفتار شاعر محمل صدق است و کذب صدق در حق کرام و کذب در حق لئام . سوزنی . کاین آبنوس و عاج شب روز وروز و شب چون عاج و آبنوس شکافد دل کرام . خاقانی . بوددر غزنین امامی از کرام نام بودش میوه ٔ عبدالسلام . عطار (از مصیبت نامه ). او چو ذوق راستی دید از کرام بی تکبر راستی را شد غلام . مولوی (مثنوی ). - حسابش با کرام الکاتبین بودن ؛ لاابالی و بی بند و بار و لاقید نسبت به اصول اخلاقی و غیره بودن . (یادداشت مؤلف ) : تو پنداری که حاسد رفت و جان برد حسابش با کرام الکاتبین است . حافظ. - کرام الکاتبین ؛ هر یک از دو فرشته ٔ چپ و راست که ثبت اعمال آدمی کند : و ان علیکم لحافظین کراماً کاتبین . (قرآن ١٠/٨٢-١١). کشف الاسرار در تفسیراین دو آیه آرد: یعنی ملائکی که شما را نگاه میدارندو اعمالتان را در صحائف ثبت می کنند و چیزی از اعمال بنی آدم برایشان مخفی نماند. و گفته اند که منظور از «کراماً» یعنی شتاب میکنند در نوشتن حسنات و بازمی ایستند از نوشتن سیئات به امید استغفار و توبه پس مینویسند گناه و توبه را با هم . (از کشف الاسرار ج ١ ص ٤٠٦). نفس مردم را خداوندان عقل از روی هوش برکشد تا با کرام الکاتبین همتا شود. ناصرخسرو. و صحیفه بر دست کرام الکاتبین . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٤٤٨).