کرانه جوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرانه جوی . [ ک َ ن َ / ن ِ ] (نف مرکب ) کرانه جوینده . گوشه گیر. دوری گزین : ای تن به کرانه ای برون شو زیرا که خرد کرانه جوی است . حمیدالدین بلخی . رجوع به کرانه جستن و کرانه گرفتن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرانه جوی . [ ک َ ن َ / ن ِ ] (نف مرکب ) کرانه جوینده . گوشه گیر. دوری گزین : ای تن به کرانه ای برون شو زیرا که خرد کرانه جوی است . حمیدالدین بلخی . رجوع به کرانه جستن و کرانه گرفتن شود.