کرانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرانی . [ ک َ ] (ص نسبی ) محدودشده . تحدیدشده . ◄ نگاه داشته شده در سرحد. (ناظم الاطباء).
کرانی . [ ک َرْ را ] (ص نسبی ) منسوب است به کَرّان که محله ای کبیره است در اصفهان . (الانساب سمعانی ). رجوع به کران شود.
کرانی . [ ک ُ ] (اِخ )نام یکی از دهستانهای هفتگانه ٔ شهرستان بیجار است . این دهستان در شمال خاور شهرستان واقع شده از شمال به بخش انگوران شهرستان زنجان و از جنوب به دهستان سیلتان و از خاور به رودخانه ٔ قزل اوزن و از باختر به دهستان سیاه منصور محدود است . مرکز دهستان قصبه ٔ حسن آباد سوگند مشهور به یامی کند می باشد. این دهستان از ٥٩ده تشکیل شده و جمعیت آن در حدود ١٩هزار تن است . دهات مهم آن عبارتند از: شاه نشین، آقبلاغ، نظریان، سراب، آزادویس، گرگین، تکیه، کوه کوره و قزل تپه . محصول عمده ٔ دهستان غلات، لبنیات، یونجه، انگور و دیگر میوه هاست . شغل ساکنان دهستان زراعت، گله داری و صنایع دستی آنجا قالی بافی، گلیم بافی، جاجیم بافی و در برخی قرای مهم فرش بافی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).