کرای کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرای کردن . [ ک ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) به مزد گرفتن . کرا کردن . ◄ ارزیدن . قابلیت داشتن . سزاوار بودن . (از یادداشت مؤلف ). لایق مراتب چیزی بودن . (آنندراج ). ارزیدن : بیهوده چند محنت عالم توان کشید عالم کرای این همه محنت نمی کند. میرزا صادق (از آنندراج ). رجوع به کرا کردن و کرایه شود.