کرایه کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرایه کردن . [ ک ِ ی َ / ی ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) به مزد گرفتن . (زمخشری ). به اجاره گرفتن . ◄ ارزیدن . قابلیت داشتن . سزاوار بودن . (از یادداشت مؤلف ). لایق مراتب چیزی بودن . (از آنندراج ). کرا کردن : جهان کرایه ٔ دیدن نمی کند صائب چو غنچه سر ز گریبان برون میار و برو. صائب (از آنندراج ).
فرهنگ طیفی واژهدان
اجاره کردن، چارتر کردن، رهن کردن ≠ اجاره دادن اجیر کردن، استخدام کردن
واژگان فارسی سره واژهدان
بمزد گرفتن