واژه جو

کردنگ

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کردنگ . [ ک َ دَ ] (ص ) دنگ . دنگل . (فرهنگ فارسی معین ).گردنگ . کردنگل . دیوث . (برهان ) (آنندراج ). پشت پایی . هیز. غلتبان . (یادداشت مؤلف ). ◄ ابله . (برهان ) (آنندراج ). احمق . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ بی اندام . (برهان ) (آنندراج ). بدهیکل . (فرهنگ فارسی معین ). کرتنکلا. رجوع به گردنگ و کردنگل شود.

معنی کردنگ | واژه جو