کرده کار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرده کار. [ ک َ دَ / دِ ] (ص مرکب ) جلد. (فرهنگ اسدی نخجوانی ) (برهان ). مردی جلد را گویند. (صحاح الفرس ). جلدکار. (انجمن آرا). ◄ کاردان . کارآزموده . تجربه کار. مقابل نکرده کار. (برهان ). آزموده کار. کارکرده . (انجمن آرا). مجرب . آزموده . عامل : جادو نباشد از تو به تنبل سوارتر عفریت کرده کار و تو زو کرده کارتر. دقیقی . ترا نخواهم جز کافر و ستمگر از آنک به بد نمودن من کرده کار و آژیری . دقیقی . (یادداشت مؤلف ). استاد. (انجمن آرا). - نکرده کار ؛ ناآزموده . نامجرب . (یادداشت مؤلف ): نکرده کار را مبر به کار. (یادداشت مؤلف ). چسان کار بگشاید از روزگار به ناکرده کاری فتاده ست کار. ملاطغرا (از آنندراج ).