کرزن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرزن . [ ک َ زَ / ک ِ زِ ] (ع اِ) تبر بزرگ . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تبر یک سر. (مهذب الاسماء). تبر بزرگ و ابن سیده گفته تبر یک سر. (از اقرب الموارد). کِرزین . (از اقرب الموارد). ج، کَرازِن، (از اقرب الموارد) (مهذب الاسماء) کَرازین . (از اقرب الموارد).
کرزن . [ ک َ زَ] (اِ) نیم تاج مرصعی بوده است که ملوک پیشین از بالای سر خود به جهت تیمن و تبرک می آویخته اند و گاهی نیزبر سر می نهاده اند. (برهان ) (آنندراج ). رجوع به گرزن شود. ◄ تاجی را نیز گویند که از دیبا دوخته باشند و با کاف فارسی هم آمده است . (برهان ) (آنندراج ) : ندیمان و غلامانش پای کوفتند با کرزنها بر سر. (تاریخ بیهقی ). رجوع به گرزن شود. ◄ زنبیل . (برهان ) (آنندراج ). ◄ در عربی میان سر و فرق سر را خوانند. (برهان ) (آنندراج ).صاحب السامی می نویسد: میان افسر اما در تاج العروس این معنی نیست . (یادداشت مؤلف ). ◄ نوعی کلاه که زنان بغداد بر سر می نهند. (دزی ج ٢ ص ٤٥٥).