کرسی نشاندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرسی نشاندن . [ ک ُ ن ِ دَ ] (مص مرکب ) نصب کردن کرسی . - به کرسی نشاندن ِ گفته ؛ قبولاندن آن . مدلل ساختن آن : نوای راستی سرمایه ٔ صاحب کلامی کن به کرسی گفته های خویش را بنشان و شاهی کن . تأثیر (از مجموعه ٔ مترادفات ص ٢٨٧). رجوع به ترکیب های ذیل کرسی شود.