کرسیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرسیدن . [ ک َ دَ ] (مص ) کرشیدن . کریسیدن . (فرهنگ فارسی معین ). فروتنی کردن . ◄ فریب دادن . (آنندراج ) (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کرشیدن و کریسیدن شود. ◄ کوشیدن . کوشش کردن . سعی کردن . جهد نمودن با همه ٔ توانایی . ◄ بحث کردن . مباحثه و منازعه نمودن . ◄ دره کشیدن . ◄ چین خوردن . ◄ فراهم آوردن و جمع کردن . (ناظم الاطباء).