کرسی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرسی . [ ک َ ] (اِخ ) دهی است به طبریّه و در آن ده عیسی علیه السلام حواریون را فراهم آورد و در اطراف و نواحی روانه فرمود. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از معجم البلدان ).
کرسی . [ ک َ ] (اِخ ) دهی است در ناحیه ٔ تته رستاق از نواحی نور مازندران . (سفرنامه ٔ مازندران رابینو ص ١١١ و ترجمه ٔ آن ص ١٥٠).
کرسی . [ ک ُ سی ی ] (ع اِ) تخت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). سریر.(ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). چیزی از چوب که بر آن نشینند. ج، کَرسی، کَراسی ّ. و در کلیات است که کرسی چیزی است که بر آن نشینند و از مقعد قاعد برتر نباشد. (از اقرب الموارد). ◄ علم و دانش .(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء). گویند: وی از اهل کرسی یعنی اهل علم است . (از اقرب الموارد). ◄ دانشمند. ◄ ملک . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). من قوله تعالی : وسع کرسیه السموات و الارض (قرآن ٢٥٥/٢)؛ ای علمه و ملکه . (مهذب الاسماء). ◄ قدرت . باری و تدبیر او سبحانه . ج، کراسی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). - کرسی اسقف ؛ مرکز اقامت او. (از اقرب الموارد). - کرسی جوزاء ؛ کواکب . (از اقرب الموارد). - کرسی ملک ؛ عرش او.(از اقرب الموارد).