کرسی
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(کُ رْ یّ) [ ع. ] (اِ.) ۱- سریر، تخت. ج. کراسی. ۲- فلک هشتم. ۳- درس تخصصی یک استاد دانشگاه. ۴- دندانهایی که پس از دندانهای نیش قرار دارند. ؛ حرف خود را به ~نشاندن سخن خود را تحمیل کردن.
(~.) (اِ.) چهار پایهای پهن، کوتاه و چهارگوش که در زمستان در زیر آن منقل میگذارند و بر رویش لحاف اندازند و در زیر آن خود را گرم کنند.