واژه جو

کرماسیس

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کرماسیس . [ ک ِ ] (اِ) به یونانی گوشت سرخی راگویند که در اندرون چشم آدمی پیدا شود. (برهان ). غشاء مخاطی که حدقه ٔ چشم را به پلکها متصل کند، چنانکه گویند یونانی است . (دزی از حاشیه ٔ برهان چ معین ).

معنی کرماسیس | واژه جو