کرنده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرنده . [ ] (اِ) کرند سفن . اسم هندی بیخ دارفلفل است . (فهرست مخزن الادویه ).
کرنده . [ ک ُ رَ دَ/ دِ ] (اِ) کرند. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). میدان . (برهان ) (آنندراج ). میدان اسب دوانی . (ناظم الاطباء). ◄ کرنگ . کرند. کرن . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). رنگ مخصوص اسب . (برهان ) (آنندراج ). کران . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). اسبی که رنگ آن زرد و بور باشد. (ناظم الاطباء). ◄ حلقه و جرگه ٔ مردم . (برهان ) (آنندراج ). جرگه و حلقه زدن مردمان . (ناظم الاطباء). کرنگ . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). ◄ دیگ رنگرزی . (برهان ) (آنندراج ). دیگ رنگرزی که درآن رنگها جوشانند. (ناظم الاطباء). ◄ (اِخ ) رودخانه ٔ زردکوه مسکن لران باشد. (برهان ) (آنندراج ). نام رودخانه ای که از زردکوه اصفهان که مسکن لران است می گذرد. (ناظم الاطباء). ظاهراً صورتی از کرنگ مخفف کوهرنگ است . رجوع به کرند، کرنگ و کوهرنگ شود.
کرنده . [ ک ُ رَ دَ / ک ُ رِ دِ ] (اِ) لیف جولاهگان . (برهان ) (آنندراج ). لیف جولاهگان و شوی مالان، یعنی جاروب مانندی که بدان آش و آهار بر جامه زنند. (ناظم الاطباء).شوکةالحائک . (انجمن آرا). شوکة. کرنده ٔ بافکار و آن آلتی است که به وی روی جامه را هموار کنند و آهار برتار جامه مالند. (منتهی الارب ). رجوع به کرند شود.