کرو
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(کِ یا کَ) (اِ.) دندان فرسوده و کرم خورده.
(کِ رَ) (اِ.) زورق، کشتی کوچک.
(کَ) (اِ.) = کره. کری: پرده سفیدی که عنکبوت سازد و در آن تخم کند و بچه برآرد.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(کِ یا کَ) (اِ.) دندان فرسوده و کرم خورده.
(کِ رَ) (اِ.) زورق، کشتی کوچک.
(کَ) (اِ.) = کره. کری: پرده سفیدی که عنکبوت سازد و در آن تخم کند و بچه برآرد.