کریغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کُ) (اِ.) = کریز. کریژ. کریزه. کریج. کریچ. کریچه: پر ریختن پرندگان ؛ تولک.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کُ) (اِ.) = کریز. کریژ. کریزه. کریج. کریچ. کریچه: پر ریختن پرندگان ؛ تولک.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کریغ. [ ک ُ ] (اِ) بمعنی گریز باشد که از گریختن است . (برهان ) (آنندراج ). صحیح گریغ است و مؤلف سراج گوید: این خطای فاحش است چرا که بمعنی گریختن با گاف فارسی است نه تازی و این از اعجب عجایب است . (سراج اللغات ) (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). گریز. فرار. (ناظم الاطباء) : ز دیدار من زود گیرد کریغ ز من دیدن خویش دارد دریغ. فردوسی . مگر داشت آهنگ و راه کریغ مرا گشت از آن جان و دل بیدریغ. فردوسی . چو روزی که دارد به خاور کریغ هم از باختر برزند باز تیغ. فردوسی (از فرهنگ اوبهی ). رصد عشق تو جهان بگرفت چون تمنا کنم کریغ از تو. خاقانی . ◄ بمعنی پر ریختن جانوران پرنده هم بنظر آمده است . (برهان ) (آنندراج ). کریز. کریژ. کریزه . کریج . کریچ . کریچه . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). تولک . پر ریختن پرندگان . (فرهنگ فارسی معین ).