کزین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کزین . [ ک َ ] (مرکب از: ک، مخفف که + ز، مخفف از + ین مخفف این ). که از این . (ناظم الاطباء) : بنام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد. فردوسی .
کزین . [ ک َ ] (ص نسبی ) منسوب به کز. کجین . کژین . هرچیز ساخته شده ازابریشم خام . (ناظم الاطباء). رجوع به کژ و قز شود.