واژه جو

کسایی | ابیات پراکنده از فرهنگهای لغت | شماره ۲۱

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

آن جهان را بدین جهان مفروش گر سخندانی این سخن بنیوش پیری آغوش بازکرده فراخ تو همی گوش با شکافه غوش

معنی کسایی | ابیات پراکنده از فرهنگهای لغت | شماره ۲۱ | واژه جو