کسایی | دیوان اشعار | برف پیری
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
بنفشه زار بپوشد روزگار به برف درونه گشت چنار و زریر شد شنگرف که برف از ابر فرود آید، ای عجب، هر سال از ابر من به چه معنی همی بر آید برف؟ از این زمانه جافی و گردش شب و روز شگرف گشت صبور و صبور گشت شگرف گذشت دور جوانی و، عهد نامه او سپید شد که نه خطش سیاه ماند، نه حرف غلاف و طرف رخم مشک بود و غالیه بود کنون شمامه کافور شد غلاف و طرف ایا کسایی، کن از پای بند ژرف چنین که بر طریق تو چاهی است سخت و محکم و ژرف