کسایی | دیوان اشعار | به سفلگان
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
عصیب و گرده برون کن، وزو زونج نورد جگر بیاژن و آگنج ازو بسامان کن بجوش گردن و بالان و زیره باکن از وی نمک بسای و گذر بر تبنگوی نان کن به گربه ده و به عکه سپرز وخیم همه و گر یتیم بدزدد بزنش و تاوان کن وزین همه که بگفتم نصیب روز بزرگ غدود و زهره و سرگین و خون بوگان کن زهای کسایی، احسنت، گوی و چونین گوی به سفلگان بر فریه کن و فراوان کن