کسایی | دیوان اشعار | بهار
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
زاغ بیابان گزید خود به بیابان سزید باد به گل بر بزید گل به گل اندر غژید یاسمن لعل پوش سوسن گوهر فروش بر زنخ پیلگوش نقطه زد و بشکلید دی به دریغ اندرون ماه به میغ اندرون رنگ به تیغ اندرون شاخ زد و آرمید سرکش بربست رود باربدی زد سرود وز میسوری درود سوی بنفشه رسید