واژه جو

کسایی | دیوان اشعار | دیده و اشک

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

دو دیده من و از دیده اشک دیده من میان دیده و مژگان ستاره وار پدید به جزع ماند یک بر دگر سپید و سیاه به رشته کرده همه گرد جزع مروارید

معنی کسایی | دیوان اشعار | دیده و اشک | واژه جو