واژه جو

کسایی | دیوان اشعار | شنبلید، در میان خوید

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

بگشای چشم و، ژرف نگه کن به شنبلید تابان به سان گوهر، اندر میان خوید بر سان عاشقی که ز شرم رخان خویش دیبای سبز را به رخ خویش بر کشید

معنی کسایی | دیوان اشعار | شنبلید، در میان خوید | واژه جو