کسایی | دیوان اشعار | غزل
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای ز عکس رخ تو، آینه ماه شاه حسنی و، عاشقانت سپاه هر کجا بنگری، دمد نرگس هر کجا بگذری، برآید ماه روی و موی تو نامه خوبی است چه بود نامه، جز سپید و سیاه به لب و چشم، راحتی و بلا به رخ و زلف، توبهای و گناه دست ظالم، ز سیم کوته به ای به رخ سیم، زلف کن کوتاه!