واژه جو

کسایی | دیوان اشعار | مردم و زمانه

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

نانوردیم و خوار و این نه شگفت که بر ورد خار نیست نورد مردم اندر خور زمانه شده ست نرد چون شاخ گشت و شاخ چون نرد

معنی کسایی | دیوان اشعار | مردم و زمانه | واژه جو