کسایی | دیوان اشعار | وصف شراب
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
از او بوی دزدیده کافور و عنبر وز او گونه برده عقیق یمانی بماند گل سرخ همواره تازه اگر قطرهای زو به گل بر چکانی عقیقی شرابی که در آبگینه درخشان شود چون سهیل یمانی شود گونه جام باده ز عکسش ملون چو از نور او لعل کانی به ظلمت سکندر گر او را بدیدی نکردی طلب چشمه زندگانی