کش دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کِ. دَ) (مص م.) (عا.) طول دادن، طولانی کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کِ. دَ) (مص م.) (عا.) طول دادن، طولانی کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کش دادن . [ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) دراز کردن یا کشیدن . تطویل . (یادداشت مؤلف ). ◄ دراز کردن چیزی را یا مطلبی را. (یادداشت مؤلف ). کاری که ممکن است بزودی پایان یابداز روی غرض طولانی کردن . طول دادن . اطالة. مطاوغة.
کش دادن . [ ک ِ دَ ] (مص مرکب ) کش گفتن در بازی شطرنج یعنی شاه در خطر است . (یادداشت مؤلف ). رجوع به کش و رجوع به کشت شود.