کشته زار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کشته زار. [ ک ِ ت َ / ت ِ] (اِ مرکب ) کشت زار. مزرعه : از آن چیزها نیز یکی آن بود که اندر خزینه فرش بساطی بود آن را باز کردندی و بدان نشستندی بدان وقت که اندر زمین سبزی و شکوفه نماندی و لب های آن بر کرانه گرداگرد به زمرد بافته بود هر که اندر آن بنگرستی پنداشتی مبقله ٔ خیار است یا کشته زاری . (ترجمه ٔ تاریخ طبری بلعمی ). تخم وفا و مهر در این کهنه کشته زار آنگه عیان شود که بود موسم درو. حافظ. نمیکنم گله ای لیک ابر رحمت دوست بکشته زار جگرتشنگان نداد نمی . حافظ.