کشتک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کشتک . [ ک ِ ت َ ] (اِ مصغر) مصغر کشته به معنی مزرعه ٔ کوچک و خرد : زالکی کرد سر برون ز نهفت کشتک خویش خشک دید و بگفت . سنائی .
کشتک . [ ک ُ ت َ ] (اِ) جُعَل . کستل . سرگین غلطان . گوه گردان . جانوری است کوچک که در سرگین و فضولات زیست می کند. (ناظم الاطباء) (برهان ). رجوع به کستل شود.