واژه جو

کشتی رانی کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کشتی رانی کردن . [ ک َ / ک ِ ک َ دَ] (مص مرکب ) دریانوردی کردن . ملاحة. (منتهی الارب ). - امثال : در هر رودی کشتی رانی نتوان کرد .

معنی کشتی رانی کردن | واژه جو