کشف کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کشف کردن . [ ک َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پرده برداشتن . روپوش از روی چیزی بر کنار کردن . از زیر سرپوش خارج کردن . (یادداشت مؤلف ). ◄ آزمودن . روشن کردن : زهر نوع اخلاق او کشف کرد. خردمند و پاکیزه دین بود مرد. سعدی (بوستان ). بجای سکندر بمان سالها به دانادلی کشف کن حالها. حافظ. ◄ آشکار کردن . هویدا کردن : ور ز بی سنگی سِرِّ دل خود کشف کند در زمان زیر و زبرسنگ شود همچو کشف . سوزنی . ◄ پیدا کردن . دست یافتن . یافتن . (یادداشت مؤلف ) : در حال جوابی نبشت که اگر پیش از بلاغ کشف کنند از مؤاخذت ایمن باشند. (گلستان ). ◄ استنباط کردن . استخراج کردن . بدست آوردن . ◄ حل کردن مشکلی را. از پیش برداشتن . راه حلی یافتن . ◄ تفسیر کردن . شرح دادن . (یادداشت مؤلف ).