کشواکش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کشواکش . [ ک َ ک َ ] (اِ مرکب ) کشیدن و واکشیدن . کش و واکش . ◄ کشمکش . تعارض . جدال . گیرودار. جنگ . ◄ اختلاف . (یادداشت مؤلف ). ◄ کشیدگی از این طرف به آن طرف . (ناظم الاطباء). تمطی . کنهزه . کشاکش .(از ناظم الاطباء) (برهان ). رجوع به کش و واکش شود. ◄ فرمایش پی درپی . (آنندراج ) : می شود معلوم واعظ ز آمد و رفت نفس اینکه با ما زندگی پیوسته در کش واکش است . محمدرفیع واعظ قزوینی (از آنندراج ).