کشکینه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کشکینه . [ ک َ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) نان جو و غیره . (برهان ). کشکین : حلوای جهان غلام کشکینه ٔ ماست دیبای جهان بنده ٔ پشمینه ٔ ماست . افضل الدین کرمانی (دیوان ص ١٠٤). ◄ آش جو. سیار. کالجوش . (یادداشت مؤلف ) : چو آمد گه زادن او را فراز به کشکینه ٔ گرمش آمد نیاز. عسجدی . کشکینه سخنها که بسرپوش بنان گفت من نیز بناچار بریچار نویسم . بسحاق اطعمه .