کشیکچی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کشیکچی . [ ک َ / ک ِ ] (ترکی، ص مرکب، اِ مرکب ) حارس . پاسبان . قراول . (ناظم الاطباء) : بدانکه اهالی فارس را در قدیم الایام عادت این بوده که هرآنچه از مردم در کوچه به سرقت برده شود از کشیکچیان گرفته شود و بدین واسطه ایشان بیدار و هوشیار بوده مردم را محافظت می نمود. (قاموس کتاب مقدس ). - کشیک چی باشی ؛ رئیس قراولان . ◄ پلیس . (یادداشت مؤلف ). ◄ دشنامی است به معنی سردمدار. (یادداشت مؤلف ).